قول داده بوديم...

خرید بک لینک

سلام...نميدونم چي بگم، چي نگم، فقط ميدونم له شدم زير اين تاوان سنگين و هر روز دارم بيشتر له ميشم، ما قول داده بوديم براي هميشه كنار هم بمونيم، با همه سختيا بجنگيم، قرار نبود اگه يكي سرد شد يا هرچي اون يكي بره دنبال كسي ديگه، قرار بود توي همه حال كنار هم باشيم...ميدونم بميرم خيلي عزيز ميشم حتي از قبل عزيزتر، از ديروز تصميم گرفتم اصلا جواب ندم، چت نكنم، اخرش دووم نياوردم و نوشتم براش نميتونم...، برگشت گفت چي نميتوني؟؟ :) بعد اينهمه سال انتظار داشتم بگه ميدونم نميتونيم بدون هم...ولي خيلي راحت گفت چي نميتوني؟؟؟ همه اينا كنار، تموم كارايي كه مال من بود، شده مال كسي ديگه...نميدونم من هيچي نميدونم، تاوان سرد شدن چيه؟ كسي بياد جاتو بگيره؟؟ من از اولش جنگيدم، كتك خوردم، له شدم، از دست دادم اعتمادم همه چيم، جلو همه وايسادم با اينكه ميگفتن اگه ميخواد چرا نمياد خواستگاري؟؟؟ ميگفتم مياد يه روزي بالاخره مياد...حالا چي؟ هيچي...خواستگاري تلفني اونم...بازم راضي بودم! نميدونم...خيلي خستم...خيلي داغونم...خودم ساختم...خودم همه كار كردم، بعدم شد براي كسي ديگه خيلي راحت...ميخانه عشق من و تو...هههه! بليطم اماده براي فرداست ولي نميرم...كاش ميشد عكسش بزارم اينجا باز نگن ب...و خيلي راحت دروغ ميگه...حلال نميكنم كسي رو كه اين كارو با زندگيم كرد...هر كجا باشم غمت هست...دردم و به كي بگم نميدونم...ديروز كل شهر رو رانندگي كردم...تك تك جاهايي كه رفتيم و رفتم، فرودگاهي كه اولين بار اومد...اخ كه قلبم از دست رفت...هميشه ميگفتم مگه ميشه كسي به كسي باشه و بره با كسي ديگه؟؟ ما كه ١٤سال با هم بوديم بقيه كه كمتر! وقتي كه به روزايي كه با هم داشتيم فكر ميكنم، وقتي يادم مياد چ قولايي بهم داديم، وقتي يادم مياد ميگفتي ميخوايي تشكيل خانواده بدي و خسته شدي! در صورتي كه هميشه ميگفتي مادر بچه هات منم حتي اگه شده ٥٠سال هم صبر كني صبر ميكني، وقتي يادم مياد بخاطر نو و زندگيم بدترين درد ممكن رو حس كردم، وقتي خيلي چيزا يادم مياد تهش ميرسم به اينكه تو جا زدي و من جا خوردم، اين جا به جايي جونمو زندگيمو گرفت...نموندن من به صلاحته و تو هم عادت ميكني، مثل امروز كه پذيرفتي نبودنم رو...ميدونه حالم بد ميشه، اسم دارم يا هرچي ولي كنار اومد و پذيرفت...با چند تا جمله و چت و خيلي كوتاه سر و ته چت رو اورد، فكر كنم درست گفتم جملم رو، فارسيم طبق معمول خوب نيست، خخخ خنده داره سوتيام ولي اميدوارم درست گفته باشم، من اگر ميخواستم خيانت كنم يا هرچي ميتونستم خيلي راحت دروغ بگم، اصلا بگم من خونه ام و خوابيدم، ولي جايه ديگه باشم...نميدونم صادق بودن و راست گفتن كه من نيستم و اينها جرم بود يا چي؟ نميدونم بخدا نميدونم، كاش اون لحظه ها رو همش ميگفتم خونه ام خوابم! به جا اينكه ميگفتم بيرونم و كجام...نفهميدم جاي خاليم كوچيكه و زود پر ميشه...به قول جمله معروف كه ميگه: اگه دنيات اندازه يه نفر كوچيك بشه يا اون يه نفر اندازه خدا واست بزرگ بشه، اگه يه روزي تركت كنه و بره، اونوقت دين و دنياتو با هم ميبازي، ميدونست برام خداست، ميدونست من بهش سجده كردم...نميدونم يادت هست يا نه در برابرت سجده كردم ولي...به قوا شادمهر: اون روزو ميبينم بگردي دنبالم...اگه بگردي، من رها شدم چون معمولي بودم، بلد نبودم لاس بازي و اين چيزارو...بلد نبودم به همه بگم جانم؟ عزيزم؟ و و و اينارو فقط به يه نقر ميگفتم، حتي به خانوادم هم نميگفتم...اين سري هاي اخر ديگه نخواست كه بفهمه اين چيزارو، نه كه بلد نباشه نه! نخواست قبول كنه همين...من ديگه جوون نميشم الان ديگه ٢٨ سالمه...جوونيم گذاشتم تهش برسم به كسي كه دوستش دارم و عاشقانه پاش موندم...ديگه برنميگرده اون عمري كه رفته...تا هميشه خودم مي مونم و خودم...و تو ميري كنار كسي كه ١٠تا دوستش داري...و براي برگشتش جنگيدي...با خودش! و براي اينكه من از سردي در بيام رفتي با كسي ديگه...مثل ٧٠ ساله هام، هيچوقت منو دوست داشتي؟؟؟ به زمين و زمان دلم شك شده...تكليفم چي شد اين وسط؟ من و تو شايد بتونيم باز با هم خاطره بسازيم ولي ديگه هيچي مثل قبل نميشه، چون تو زندگي كردن بدون من رو ياد گرفتي...شايد بشه با هم بسازيم ولي هميشه ته دلمون ترس و فكر روزايي تنهايي كه مبادل باز پيش بياد، من شايد تنهات گذاشتم براي چندوقت سرد شدم ولي نمرده بودم، ولي تو براي هميشه داري تنهام ميزاري...تاوانش سخت دارم ميدم خيلي سخت...ساعت ٦:٤٠ به وقت دبي...من خوابم نمياد مثل هميشه، چون شبا بدون تو خوابم نميبره، ولي تو جديدا خيلي راحت و اسوده خوابت ميبره، قبلنا تا نبودم ١٥٠٠ بار از خواب ميپريد، خوشحالم ارومي...همين، قبلنا نميذاشت ناراحت بخوابم اصلا، الان...اوني كه مهم شده ميخوابونه و خودشم بعدش ميخوابه، و من مي مونم ويك دنيا فكر و بيخوابي و خون دماغي...خيلي نوشتم...براي دل خودم نوشتم...هركي خوند ممنون، هركي نخوند هم ممنون...فعلا تا بعد كه بيام بنويسم...خدايا خودت مواظبش باش...عاشقشم...

سوپرايز دبي......

ما را در سایت سوپرايز دبي... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:02

صفحه بندی